وقتی همه راه ها

    به بن بست می رسد

جاده هایی  خلق می کنم

که در افق های پر از مه فرو می روند

وقتی صدایی نیست

گام های می سازم

و دست های برای در دست گرفتن

نرده هایی پوشیده از گل های سپید می سازم

پنجره های بخار گرفته

کلمات

     آسمان و خاک را

از زهدان تاریک بیرون می آورم

و آدم های بزرگ را

از زهدان تاریک

و راه های به بن بست رسیده نجات می دهم.