در چاه برادران
و نگاه میکنم
قرص آسمان آبی است
بر لب چاه
آنجا که می تابد آفتاب
خمیده گلی وحشی
گاه و بیگاه
بر ساقه اش پرنده ای می نشیند
آوازکی می خواند و بال می گشاید
از تاریکی هراسی نیست
ترسم باز آیند و پاره پاره ام کنند
و گرنه مرا اینجا ی خوش تر است
با ماه و آفتاب و ستارگانم
و تصویر گل بر آب
که آرام نمی گیرد
آری مرا اینجای خوش تر است
تا دیدار برادران.
از کتاب بی چتر بی چراغ
کتاب باله ی ماسه ها