بر این خاک مرده
با تو گفتم
از رودی آرام
بر پیشانی ام خزه ای بگذار
تنم تجزیه می شود
بوی فساد می دهد
بوی خاک
با تو گفتم
شعری بخوان
مگر دمی با ستارگان بسر برم
رهایم می کنی
بر این خاک مرده
کز آن هیچ گیاهی نمی روید.
۲۴/۳/۶۸
از کتاب بی چتر بی چراغ
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت 13:0 توسط رضا چايچی
|
کتاب باله ی ماسه ها