زمین مریض است

 

 

زمین مریض است

دست بر پیشانی اش بگذارید

تب دارد

تیشه ها را کنار بگذارید

این نهال گردو

تازه سر از خاک به در آورده

به ریشه هایش آب دهید

بگذارید تناور شود

و سایه اش را ببخشد

به پیشانی زمین.

نرده ی مهتابی

 

مثل پیراهن تاریکی

در گوشه ای

کم

   کم

از یاد می روم

با دست های سپیدت

ببر مرا

و آنقدر بشوی

تا رنگ دست های تو شوم

آنگاه بر نرده ی مهتابیت پهنم کن

آنجا

مقابل پنجره ی باز اتاقت.

تداعی

 

 

آن شب هم باران می بارید

پنجره باز بود

بوی علف ها از  میان مویش می گذشت

و صدای پرنده ای که بیدار مانده بود و

       با باران می خواند

مثل حالا

که پرنده ای می خواند

و صدایش با بوی علف ها

از پنجره ی باز می گذرد

ببین چگونه به یاد می آورد

این آسمان دلخوش ابله

جای خالی او را .

جای خالی ات

جای خالی عکس ها

بر دیوار اتاقش مانده است

پرده را کنار می زنم

 

کنار زوزه ی باد

که می وزد از شیشه شکسته

استکانی برایم گذاشته

ماه چه تلخ می رقصد

 

می نوشم

جای خالی عکس ها

چه طعم تلخی دارد

کنار زوزه ی باد.

پرواز

 

بال هایم باد را می شکافد

بالای قله

نزدیک ابرها پرواز می کنم

از صدای به هم خوردن پنجره

سقوط می کنم

فرو می افتم کنار خاکستر سیگار

که فرو ریخته بر فرش

ای لحظه های آرام

آرام

در خود فرو رفتن

نخواهید سر از سینه باد بردارم

تا با بال هایی شکسته

اینجا سر بر شانه ی صورتکی بگذارم.

زندگی خواهم کرد

 

اگر او هم مرده باشد

دعاها اثری نکنند

دست های تو را انکار نمی توانم کرد

به جای شاخه های خشک یاس

در گلدان گل آفتابگردان می گذاری

و تلخ ترین شب ها را

می نوشی با من

تا ستاره ها از پیاله ناپدید شوند

به خاطر دست هایت

      زندگی خواهم کرد.