تبليغاتX
شعرها و يادداشت‌هاي رضا چايچي
 

غبار بر ملافه هايم نشته

وخاك كنارم ريخته

نمي توانم بلند شوم

دور و برم را مرتب كنم

همه اش به تو فكر مي كنم

كه مي آيي

وباصداي نزديك شدن پاشنه هاي كفشت

صداي حريرت بيدارم مي كند

 

در سپيده دمي كه باران همه جا را شسته

بيا

مي دانم در سنگي خانه ام

به راحتي باز نمي شود

اما هر طور شده بازش كن

كنارم دراز بكش

دستت را دور كمرم بينداز

نترس

به لب هايم نگاه كن

مي شنوي :

دلم براي بوسه هايت تنگ شده

مرا ببوس

و باور كن شاعران هرگز نمي ميرند

با اين كه زنده به گورمان مي كنند

نزديك تر بيا

ولب هايت را بر لبم بگذ ار .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0:34  توسط رضا چايچی | 
 

هر دری را که گشودم

پا در ظلمتی تیره تر نهادم

اکنون پس از گذشتن از هزار و یک در

این شعله ناگهانی کوچک را

با چه زبانی سپاس گویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 12:5  توسط رضا چايچی | 
 

آن خانه را که چراغش تا نیمه شب می سوخت

دوست می داشتم

 

دیگر کسی آنجا نیست

شیشه های پنجره اش

از شب و ستاره ها پر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 12:2  توسط رضا چايچی | 
 

ببین چگونه حمل می کند

پهنه ی آسمان را

بر شانه های کوچکش

                جویبار.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 11:59  توسط رضا چايچی | 
 

چه پر شور می خوانی

زیر فشار شب

که خاموش می  کند

یک به یک چراغ خانه ها را

 

از لبه پنجره ام به کجا خواهی رفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 11:56  توسط رضا چايچی | 
سر از زانو می گیرم

و نگاه میکنم

قرص آسمان آبی است

بر لب چاه

آنجا که می تابد آفتاب

خمیده گلی وحشی

گاه و بیگاه

بر ساقه اش پرنده ای می نشیند

آوازکی می خواند و بال می گشاید

 

از تاریکی هراسی نیست

ترسم باز آیند و پاره پاره ام کنند

و گرنه مرا اینجا ی خوش تر است

با ماه و آفتاب و ستارگانم

و تصویر گل بر آب

که آرام نمی گیرد

 

آری مرا اینجای خوش تر است

تا دیدار برادران.

 

 

        از کتاب بی چتر بی چراغ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 15:20  توسط رضا چايچی | 
 

از قله های برف پوش

آرام و سبک

قطره

     قطره

جاری می شوم

و زمین را در مسیری

دراز و پیچ پیچ

تا اقیانوس مرگ خویش

از ساقه های بلند علف

رنگ سبز میزنم.

 

      از کتاب بی چتر بی چراغ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 15:11  توسط رضا چايچی | 
 

غروب

در نیمه باز

و حلقه ی کشی سبز گیسوانش

بر اوراق تقویم

کنار چند سطر شکسته ی بدرود.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 17:56  توسط رضا چايچی | 
 

سال ها لای علف های هرز

کنار این صخره ی سیاه

                    خفته بود

در دل این دسته ی زنگ زده چه می گذرد

 

آ نقدر وحشیانه بر ضامنم مشت کوبیدند

تا درخشید تیغه ی تیزم در آفتاب

کنار صخره های سیاه

میان علف های هرز

اینک

چاقویی بازم

برای زخم زدن.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 17:52  توسط رضا چايچی | 
 

مجسمه های ترک خورده

شمعدانی با شمع های خاموش

فرش های نخ نما

آینه ای کدر

و رودر روی آینه

با بال های گشوده

با پنجه های آهنین

فرود آمده

برای همیشه بر کنده ای خشک

میان سایه ی خاک آلود اشیا

 

چه خوب است

عقاب چشمانش شیشه ای ست.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 1:2  توسط رضا چايچی |